تبليغاتX
شب‌های گراماتا



سالك، روز روشن بود. پرِ تاريكي، چراغش را گرفت. كلاغ شد.

رمو دجينگ
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 0:38 | لینک  | 





... باد را بگو!

بالي بكش

بادبان پيرِ بي لف لفِ نادرياي توام...



نوشته شده توسط ReMo در ساعت 2:59 | لینک  | 




لالایی نیمه شب خرداد

به سعيد 
شفيق شب‌هاي هدر 


از من زنی پا به بیرون می‌گذارد.
بر من آسیب،
چون وحی بر پیامبری دور افتاده،
وارد می‌شود.
من با خدا حرف می‌زنم.
گریه نمی‌کند.
بی خواب می‌شوم.
در خواب،
پلنگی تکه پاره می‌کند.
از من خون می‌رود.
شعر می‌آید.
من غرق می‌شوم.
کبود می‌شوم.
در افق کسی اذان نمی‌گوید.
من ساکتم.
چشم‌ام را به راه می‌دوزم.
تنم می سوزد.
روحم،
راه راه می‌شود.
پاییز مرحمت می‌کند،
دف می‌شوم.
باران که می‌آید،
خیس می‌شوم.
لال‌ام هنوز.
بر من دوباره آسیب وارد می‌شود.
کور می‌شوم.
پلنگ سیاه می‌دود.
آب می‌رود.
خشک می‌شوم.
می‌افتم.
کمی طول می‌کشم.
بلند می‌شوم.
در جمله‌ای طولانی می‌خواهم
                                         بلغزم،
                                                 بروم،
                                                       بدوم،
                                                              بچرخم.
فقط می‌شوم.
دوباره گریه از سر می‌گیرم.
تا ته خیس می‌شوم.
می‌خندم.
پوزخند می‌کشم.
                       زن می‌کشم.
                                        رنگ می‌کشم.
                                                           طولانی‌تر می‌شوم.
دوباره بلند می‌شوم.
سرفه‌ام می‌گیرد.
چه ببری!
چه پری!
چه دردی!
سرفه از سر می‌گیرم.
لال می‌شوم.
شخم می‌افتد به روحم.
قرمز بدرنگ می‌شوم.
این‌قدر بزرگ می‌شوم تا
سوراخ می‌شوم.
چه قدر سیاه است.
خواب نیست این،
قیر است و
دل آشوبه.
یکی خواب مرا ببرد سفر،
نزدیکی‌های شمال.
یک جایی که......
دوباره در من زنی وارد می‌شود.
سرش پايين،
می‌رود.
چشم من دوباره دوخته می‌شود.
زیر لکنت زبانم،
قلبی یا جگری،
لخته لخته،
یا سرمه‌ای،
در حلقی،
یا نمی‌دانم چه چیزی،
دندان قروچه می‌گیرد.
آخ،
خفه،
نمور،
آرام،
کبود،
چه خوب!
در خواب می‌شوم.
می‌دوزم.
می‌شورم.
می‌بافم.
زن می‌شوم.
خواب می‌شوم.
چقدر هوا کم است اینجا.
آقا! یک خواب خوب،
که کامل یادم بماند و
سبک باشد،
ندارید؟
دندان قروچه می‌شوم.
اصلا کابوس باشد.
فقط بدانم،
چرا شب‌ها
رکیک می‌شوم.
ببر می‌شود آقا.
لال می‌شوم.
راهم را می‌کشم تا بیدار شوم.
چشم‌ام را می‌دوزم تا بخوابم.
جهان پر از قی می‌شود.
پلک نمی‌زنم.
لال می‌شوم.
بی‌خمیازه دوباره بیدار می‌شوم.
در خواب می‌خوابم.
زنی ادامه پیدا نمی‌کند.
دور می‌شود.
ببر کسل می‌شود.
گریه می‌کند.
دوباره بلند می‌شوم.
طولانی بلند می‌شوم.
خسته شدم.
کی بیدار می‌شوم؟
می‌خوابم.


خردادماه 86
طرح: سعيد بهداد
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 4:30 | لینک  | 

 

 

 

 

عیناً
مانند گربه،
که قوز می کند در گوشه ای،
و چشم
در چشم این و آن می دوزد،
چرتی            
خمیازه ای 
             کش و قوسی،
آنگاه
آرام می خرامد تا حیات خلوت،
آنجا که سالهاست
دیوانه غریبی را زنجیر کرده اند،
و خیره می شود در چاه آب.

بر پله های خالی
                      پاییز 

یک لایه گرد  تازه
                  می افشاند،
و پشت در 
           سکوها
ساکت
          نگاه بر هم  می کنند،

عیناً

مانند گربه.                                        

                                            غرابهای سفید/ضیا موحد

نوشته شده توسط ReMo در ساعت 19:13 | لینک  | 



اي سبز!


بيهوده


نمي‌دانم چرا


نوشته شده توسط ReMo در ساعت 6:26 | لینک  | 

 



مادربزرگ

در راه مزار يك كاميون پر از اسب ديديم
و به مزار كه رسيديم
يك بچه از دور دوان دوان آمد
و افتاد روي سنگ قبر مادربزرگ
و بعد
پريد و رفت هوا

از كتاب «با دنده سنگين حركت كنيد»، رقم ابوشاه
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 22:28 | لینک  | 

http://i28.tinypic.com/28w2x5d.jpg

و ما سوت مي‌زديم در تاريكي. و شباب در بركه‌هاي ‌شب، روان بود. سينه‌خيز، جان به دندان‌گرفته خزيديم. گريه‌مان گرفت. خنديديم. كسالت گرفتمان. رهايش نكرديم. در كشتي جامان نبود. در توفان جا گرفتيم. نشستيم. به كبريت و سيگار خنديديم. بارالها! بزرگوارا! درِ رحمتت را بگشا. و به ما لذت كشيدن يك، و تنها يك نخ سيگار را ارزاني‌دار.
نوشته شده توسط ReMo در ساعت 22:43 | لینک  |