
بدان گفتم: چه داری آرزو؟ گفت
که دیدار و بهشت جاودانی
بپرسیدم که دیگر چیست؟ گفتا:
اوحدي

نه تاريكي، نه كرمها

كمي آبي مبسوط لطفا!
"به جست و جوی تو
بر درگاه کوه می گریم
در آستانه دریا و علف
در معبر بادها "
خودم را ميگويم

متكاها مثل گربهها احاطهام كرده اند. سه شب است سرم درد ميكند.

تو عميق بودي؛ طبيعي بود كه من غرق شوم

کلمه عبور نسبت به کوچکی یا بزرگی حروف حساس است.
از راهنماي ورود به سايت يا وبلاگ

حرف بزن
اي زن شبانه موعود
سهراب سپهري
این خوابش می آید و ظهر هم مرغ خورده است و توجه نداشته که من بیچاره تا الان که انگار 19 است فقط توت فرنگی خورده ام....
بعداالتحریر: امروز که ما از کلاس کشن در رفتیم و بماند که خرش کردیم جلدی رفتیم قرص هایمان را گرفتیم که یک وقت شبش نمیریم و آرزو کردیم با این که پنج شنبه خواب بود برویم بیرون و خوش بگذرانیم اما هنوز بیدار نشده بود. خیر نبینی حمومی .
از یک دست نوشته که در اسباب کشی از لای یک آینه قدیمی افتاد
درست مثل محبوبه
