بارون درخت نشین

«هنوز فکر می کنم
روزی کسی از پله ها  می آید
تادر را بر پاشنه فردا بچرخاند
و مشتی آسمان پشت پرده بگذارد
و دبگر فرقی نخواهد کرد
تلفن زنگ بزند یا نه
از آسمان صدای خواب گنجشکان
و از دست های بی چتر صدای دریا می آید»