از این ناسطر مخدوش
به آن پرنده کوچک ...


به پرزدن‌هاش
به رقص‌هاش
نیمه خیس و خیس در باران
به شرب تمام لبخندهاش
به بازی ریز ریز گوشواره‌هاش
به کفش‌هاش
به لفظ ناخوش دردهاش
از این گوژ سر به زیر
به آن گور سرگریز دشت‌هاش
به ابرهاش
به لاله‌هاش
به گوش‌هاش
به شکل ناقص این شعر
که می‌دود کنار دست‌هاش
به چشم‌هاش
به دل دل خفیف ابرهاش
به اخم‌هاش
ازاین ازینِ سرِ به کوه
به دامن پر از بهار و برف‌هاش
که سخت وزن ریخته‌ای به این نمور
به این سکوت ناحضور
به زخم‌هاش
آکاردئون زدی به شهرهاش
بخند
که بی‌هوا قدم زدی به برف‌هاش