هوای اصفهان برفی است. قایق ها، های و هویی ندارند و نمی روند و بیایند. نسیم برف با آدم حرف می زند. زنده رود انگار نه انگار که پل ها را یتیم کرده است. برسون هم اطراف خانه هنرمندان دنبال دوربینش می گردد. ما بی خیال و سرخوش در آینه خانه نشسته ایم و ترانه سال گاو را می خوانیم. کاش یکی صبحانه درست می کرد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۵ ساعت 1:10 توسط ReMo
|




